تبليغاتX
The Boy

 

Don't waste food

 

 

 

 

 

I feel very GRATEFUL for what I have today.......
We are so lucky! contemplate on this...

He who labors diligently need never despair; for all things are accomplished by diligence and labor.

 

 

"I felt very fortunate to live in this part of the world. I promise I will never waste my food no matter how bad it can taste and  how full I may be. I promise not to waste water. I pray that this little boy be alleviated from his suffering.

 

 

I pray that we will be more sensitive towards the suffering in the world around us and not be blinded by our own selfish nature and interests. I hope this picture will always serve as a reminder to us about how fortunate we are and that we must never ever take things for granted.

 

 

Think & look at this...when you complain about your food and the food we waste daily..." MAY ALL BEINGS BE FREE FROM SUFFERING!!!!

 

And


Do you remember this photo?? Pass this around to the people of the world so that they may know

 

 

The PHOTO is the "Pulitzer prize" winning photo taken in 1994 during the Sudan famine. The picture depicts a famine stricken child crawling toward an United Nations food camp, located a kilometer away.

The vulture is waiting for the child to die so that it can eat it. This picture shocked the whole No one know what happened to the child, including the photographer Kevin Carter who left the place as soon as the photograph was taken.

Three months later he committed suicide due to depression.

 

People have said time and again that it's better to have loved and lost than never to have loved at all. But what they will probably never understand is how I'll always be a winner for having loved you.

 

 

+ نوشته شده توسط سالار در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 14:57 |

 

Satanic verses

آیات شیطانی

سلمان رشدی

سلمان رشدی

سلمان رشدی در سال ۱۹۴۷ در بمبئی به دنیا آمده، از سن ۱۴ سالگی در انگلستان اقامت گزیده، رُمان های بچه های نیمه شب، شرم (كه در فرانسه جایزه ی بهترین رُمان خارجی را برنده شده.)، لبخند جگوار: سفری به نیكاراگوآ، سناریوی دو فیلم تلویزیونی و مجموعه داستان گریموس را به رشته ی تحریر در آورده، جوایز ادبی بوكر پرایز، جمیزنیت بلك مِمُوریال و انجمن ادبی انگلیسی زبانان را برنده شده و آثارش تاكنون به ۲۰ زبان ترجمه و منتشر گشته است. (از جمله رُمان های بچه های نیمه شب و شرم را به فارسی نیز برگردانیده اند.) رشدی در سال ۱۹۶۸، هنگامی كه دانشجوی دانشگاه كمبریج بود به جنبشِ چپ پیوست و در تظاهرات دانشجویان علیه جنگ ویتنام شركت جست. در همان سال ها، تماشای تئاتر در تماشاخانه های پیشرو (آوانگارد) لندن، عشق به هنرپیشگی را در او زنده كرد. با این حال در پایان تحصیلاتش در یك آژانس كوچك تبلیغاتی سردبیر شد و نگارش اولین رُمانش را آغاز كرد. این رُمان كه درباره ی‌ یكی از قدیسین مسلمان بود، توفیق انتشار نیافت و دومین اثرش، مجموعه داستان گریموس نیز مورد پسند منتقدین قرار نگرفت. اما او مأیوس نشد و پس از پنج سال در سال ۱۹۸۱، رُمان بچه های نیمه شب را منتشر كرد. رُمان تكان دهنده ای كه پس از انتشار، صفحات مطبوعات انگلستان را به خود اختصاص داد و قصه ی‌ استقلال هند است كه از زبان مسلمان جوانی حكایت می شود. از قضا این رُمان رشدی نیز به این خاطر كه در آن خانم گاندی را بیوه لقب داده و از فساد دولت كنونی هند انتقاد كرده است، باعث جنجال فراوانی در هندوستان شد. حیرت آور نیست كه در سال ۱۹۸۳ نیز نویسنده كه همچنان جهان را با معیارهای ناشی از عدالت طلبی ارزیابی می كند، در رُمان شرم با سَبكی كه افسانه، واقعیت و تاریخ را در هم می آمیزد، شخصیت های سیاسی مُعاصر پاكستان را به انتقاد گرفت و از بینظیر بوتو با لقب باكره ی تنكه آهنی یاد كرده است. انتشار این رُمان نیز در پاكستان ممنوع شد. منتقدین رُمان آیه های شیطانی را آخرین سنگ بنای نگارش رشدی و تكمیل كننده ی رُمان های سه گانه اش می دانند. سلمان رشدی كه منتقدین پس از انتشار رُمان بچه های نیمه شب، او را همطَراز و نزدیك به جیمز جویس یافتند، می گوید: "در بچه های نیمه شب هند را توصیف كرده ام. هند كودكیَم، هند نسلی كه همراه با استقلال هند به دنیا آمد. رُمان شرم درباره ی پاكستان است، كشوری كه پدر و مادرم در آن پناه گرفتند. آن ها نیز چون بسیاری از مسلمانان از آزار هندوها گریختند. اما پس از نَقل آنچه تا آن زمان گذشته بود خواستم بخش دیگری از داستان زندگیم را بازگو كنم: مهاجرتم به انگلستان. ۱۴ ساله بودم كه به این كشور آمدم. غریب و از سرزمین خود واكنده بودم. در اینجا سرما، تحقیر و نژاد پرستی انتظارم را می كشید، اما بعدها دنیای دیگری یافتم. دنیایی تازه با ارزش های متفاوت، و طرح كتاب آیه های شیطانی از این تجربه مایه گرفته است. می خواستم رَوَندِ مهاجرت را توصیف كنم. از یك سو آن همه شكستگی و واكندگی و رنج و تحمل و از سوی دیگر كشف و دریافت ارزش های نو را بیان كنم."

آیات شیطانی

+ نوشته شده توسط سالار در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 21:45 |

 

به یاد دانشگاه

 

دو سال و نیم دانشجوی رشته عمران مقطع کاردانی دانشگاه آزاد سنندج بودم .خوب یا بد آن بماند اما چیزی که مهم است خاطرات به جا مانده از آن دوران است. ما چند نفر بودیم که بیشتر اوقات با هم بودیم؛ در محوطه دانشگاه، در سلف، کلاس درس و بیرون از دانشگاه.

قبل و بعد از هر کلاس در گرما و سرما همگی دور حوض وسط محوطه دانشگاه می نشستیم و به مسخره بازی و موبایل بازی مشغول می شدیم؛ بحث علمی که نداشتیم. اگر کسی هم سوژه مناسبی پیدا می کرد دنبالش میرفت ولی جه فایده دست از پا درازتر بر می گشت.

بچه های آن زمان:

 

 

 

فرید ( قلیان و عرق )

صابر ( جرتاله )

عماد ( مهندس )

کیوان ( نامرد ) (البته flat هم بود )

محسن ( نمونه بارز یه آدم ... خورده )

مسعود ( عشق خواب ) ( می دانم )

سالار ( سالی )

هادی ( پشم )

شب های امتحان بروبچ یه خانه جمع می شدیم تا با هم درس بخوانیم؛ بعضی ها از اولش می خوابیدن، یه تعدادمون تا نصفه شب بیدار بودن و بقیه هم به زور داروهای ضد خواب تا صبح می نشستن و فرداش سر جلسه امتحان از فرط خستگی و خواب خود را می خاراندن. بعد از امتحان هر کسی یه قیافه به خود می گرفت. یکی می گفت خوب بود، یکی می گفت خوردم رفت و یک نفز از ماها می گفت که همه می دانند که من در درس مقاومت مصالح 17 گرفتم.

بعد از فارغ التحصیلی یه تعداد کارشناسی قبول شدن و مهندس شدن، یه تعداد شاغل شدن و بعضی به خدمت سربازی رفتند.

حالا از حال یکدیگر خیلی کمتر خبر داریم ولی امیدوارم هر کسی هر جایی که هست موفق باشد.

یامدم رفت در مورد هادی بگم؛ او آوازه خوانی خوبی بود و سبکش مداحی بود.

 

نویسنده: سالار

+ نوشته شده توسط سالار در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 11:44 |

 شقایق ( Claudia Lynx )

 شقایق

شقایق مانکن، خواننده و هنرپیشه ایرانی مقیم لس آنجلس در ایران متولد شده و بعد از انقلاب به نروژ کوچ کرد. در سن دو سالگی مورد توجه یکی از تهیه کنندگان فیلم های تبلیغاتی قرار گرفت و با شرکت در این فیلم ها که درسینما و تلویزیون نمایش داده می شد در اروپا مشهور شد. شقایق که با نام کلودیا لینکس شناخته می شود در سن 5 سالگی همراه پدر و مادرش از نروژ به تورنتو کانادا مهاجرت کرد و به عنوان هنرپیشه به فعالیتهای هنری خود ادامه داد و ۱۵ساله بود که به عنوان مانکن وارد دنیای مد شد. کلودیا در سن ۲۰سالگی به خوانندگی روی آورد و نخستین آلبوم او با نام شقایق به بازار آمده است. کلودیا چندی پیش بازی در فیلم بازگشته را که فیلمی دلهره آور است را به پایان برد.او در این فیلم در نقش یک الهه مصر باستان ظاهر شده. شقایق در فیلم مستند رامسس در نقش ملکه مصر هنرنمایی کرد که از کانال دیسکاوری به نمایش درآمد. او در دو فیلم Legion of the Dead و  Succubus: Hell Bent نیز بازی کرده.

عکسهایی از شقایق در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سالار در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 22:41 |

دفتر مقام معظم رهبری اعلام کرد، به دلیل استقبال مردم از ماه رمضان، مدت این ماه 15 روز افزایش یافت

یک آقایی امام زمان رو پیدا میکنه، تا میبینش میگه سوک سوک

ادامه

+ نوشته شده توسط سالار در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 1:11 |