تبليغاتX
The Boy

 

به یاد دانشگاه

 

دو سال و نیم دانشجوی رشته عمران مقطع کاردانی دانشگاه آزاد سنندج بودم .خوب یا بد آن بماند اما چیزی که مهم است خاطرات به جا مانده از آن دوران است. ما چند نفر بودیم که بیشتر اوقات با هم بودیم؛ در محوطه دانشگاه، در سلف، کلاس درس و بیرون از دانشگاه.

قبل و بعد از هر کلاس در گرما و سرما همگی دور حوض وسط محوطه دانشگاه می نشستیم و به مسخره بازی و موبایل بازی مشغول می شدیم؛ بحث علمی که نداشتیم. اگر کسی هم سوژه مناسبی پیدا می کرد دنبالش میرفت ولی جه فایده دست از پا درازتر بر می گشت.

بچه های آن زمان:

 

 

 

فرید ( قلیان و عرق )

صابر ( جرتاله )

عماد ( مهندس )

کیوان ( نامرد ) (البته flat هم بود )

محسن ( نمونه بارز یه آدم ... خورده )

مسعود ( عشق خواب ) ( می دانم )

سالار ( سالی )

هادی ( پشم )

شب های امتحان بروبچ یه خانه جمع می شدیم تا با هم درس بخوانیم؛ بعضی ها از اولش می خوابیدن، یه تعدادمون تا نصفه شب بیدار بودن و بقیه هم به زور داروهای ضد خواب تا صبح می نشستن و فرداش سر جلسه امتحان از فرط خستگی و خواب خود را می خاراندن. بعد از امتحان هر کسی یه قیافه به خود می گرفت. یکی می گفت خوب بود، یکی می گفت خوردم رفت و یک نفز از ماها می گفت که همه می دانند که من در درس مقاومت مصالح 17 گرفتم.

بعد از فارغ التحصیلی یه تعداد کارشناسی قبول شدن و مهندس شدن، یه تعداد شاغل شدن و بعضی به خدمت سربازی رفتند.

حالا از حال یکدیگر خیلی کمتر خبر داریم ولی امیدوارم هر کسی هر جایی که هست موفق باشد.

یامدم رفت در مورد هادی بگم؛ او آوازه خوانی خوبی بود و سبکش مداحی بود.

 

نویسنده: سالار

+ نوشته شده توسط سالار در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 11:44 |